در تاریخ شنبه 17 اسفند 1387 بوسیله عابدي در شاخه يادداشت
افراد سطحينگر و دنيابين، توسعه و تنگي زندگي خود را در گرو تلاش و انديشهي خود ميدانند و تنها بدين عامل، محاسبه ميورزند. از اينروست كه از ادبار دنيانگران و حسرتزده و به اقبال آن خوشحال و مغرور ميشوند. خداوند براي عبرت انسانها داستان قارون را در قرآن ذكر ميكند، كه به حدّي به او از مال، گنجها و قدرت دنيا داده شد كه حمل كليد خزاين اموال او بر دوش مردان پرقدرت ميآمد.1 هنگامي كه مؤمنان به او گفتند: از نعمتهاي الهي كه در دست توست به فقرا احسان كن، پاسخ داد، اين همه را به تدبير خود فراهم آوردهام واز مالكيت حضرت حق و امانتداري خود غافل ماند.2 خداوند بلافاصله ميفرمايد: اينگونه نيست و نه تنها رزق همه به دست من است، كه زندگي و حيات ايشان نيز در دست قدرت پروردگار است؛ چرا كه، اقوام و افراد بس قدرتمندتر از قارون را در يك لحظه هلاك كرد.3 آن هنگام كه قارون پا از گليم خود فراتر نهاد و به آزار مؤمنان و اتهام پيامبر خدا، موسي عليهالسلام، پرداخت، به همراه اموالش به اعماق زمين فرستاده شد تا همه بدانند كه مالك عليالاطلاق اوست و نه بايد بر اقبال دنيا خوشحال بود و نه از ادبار آن غمناك شد.4 آنگاه بود كه كساني كه تا ديروز آرزوي مقام و مال قارون را ميبردند خدا را شكر كردند كه قارون نيستند و به رزاقيت و مالكيت حق ايمان آوردند.5 اين اصل، يعني صفت رزاقيت خداوند به حدي مهم و سرنوشتساز است كه خداوند در بيش از يكصد و سي آيهي قرآن از آن ياد ميكند؛ گاه خطاب به كفاري كه از ترس فقر فرزندان خود را ميكشتند ميفرمايد: خداي تو روزي را به هركس كه بخواهد فراخ ميكند، كه او به وضع بندگانش دانا و بصير است.6 و زماني ديگر خطاب به گناهكاران ميفرمايد: تصور نكنيد كه با گناه و آلودن دست به هر حلال و حرامي رزق شما فزوني مييابد، كه رزاق، تنها خداست.7 اين مسأله به حدي روشن است كه حتي منكرين الوهيت، وقتي به جريان امور طبيعت و فطرت خود باز ميگردند با وجدان خود اقرار ميكنند كه روزي آنها به دست غير است و خود، اختياردار كامل نيستند.8 تأكيد بر اين سنت الهي و رزاقيت عليالاطلاق پروردگار، با توجه به اينكه همهي امور در دست قدرت اوست و نه تنها روزي موجودات، بلكه حيات و ممات و قدرت و عزت و ذلت و ملك و ملكوت عالم، سراسر به دست اوست، به منظور آزاد كردن نيروهاي انسان در راه عبوديّت پروردگار است.
انسان با توجه به اين كه موجودي دنيايي است، براي ادامهي حيات مادي خود طبعاً حرص ميزند و آز ميورزد و از فقر ميهراسد و نتيجتاً بخشي مهم از فكر و استعدادش را براي زندگي مادي خود اختصاص ميدهد؛ ولي با توجه به اين اصل، با آرامش و اتكال به پروردگار، نيروي خود را در راه عبوديت و وظيفهي اصلي خود متمركز خواهد كرد.
غم روزي مخور بر هم مزن اوراق دفتر را
كه پيش از طفل ايزد پر كند پستان مادر را
اگر بنا بود رزق موجودات، تنها با فكر و محاسبه فراهم شود، پس چارپايان و سفيهان بايد از گرسنگي ميمردند، درحالي كه بسيار اتفاق افتاده و ميافتد كه امر، معكوس ميشود(!). سنت الهي بر آن است كه اگر كسي تنها براي دنيا و بهرهوري مادي تلاش كند، دنيا او را به زحمت ميفكند و تنها بهرهي دنيايي از تلاش خود خواهد داشت و اگر براي آخرت كار كند، دنيا به راحتي براي او فراهم ميشود و بهرهي اخروي نيز نصيب او خواهد شد.9 بنابراين سنت، حتي دنياطلبان عاقل(!) نبايد حرص دنيا را بزنند، بلكه بايد خاضعانه با كل جريان آفرينش هماهنگ شوند تا دنيا نيز با آنان همراه گردد و زندگي آرام و لذتبخشي داشته باشند. سختي و تنگي معيشت، تنها به فقر نيست؛ چه بسيارند كساني كه در اوج رفاه مادي ميزيند، اما به حدي در فشار و اضطراب روحي هستند كه آب خوش از گلو فرو نميبرند. روند رو به رشد بيماريهاي عصبي و رواني و عصيانهاي فزايندهي اجتماعي، بهخصوص در ميان قشر جوان كه از نظر رفاه مادي كمبودي ندارند، گواه روشني بر كدورت باطني و آشوب و اضطراب رواني جامعه است و چارهي همهي اينها، در بازگشت به مسير فطرت توحيدي و كرامت انساني است كه سنت الهي بر تأييد حركتكنندگان در اين مسير است.
رويهي ديگر اين سكهي سخن، كه يك رويش ناآزمندي و دوري از حرص و انباشتن است، رسيدگي و غمخواري نيازمندان آبرودار است؛ همانها كه عفاف آبرومندي، زبانشان را بر نيازشان بسته است و متأسفانه، صورتهاي سرخ به سيلي، بر چشمان نابصير و دلهاي غافل پردهاي افكنده است. صداي پاي بهار، صداي گامهاي زندگي دوباره است. رويش شكوفه بر شاخسار درختان، بايد جوشش دوبارهي عاطفه و احسان را در پي داشته باشد. بياييد و بيايند تا با همان چشم كه فرزندان خود را در آستانهي نوروز مينگريم و ميخواهيم شاد و خوشحالشان بنگريم، بر فرزندان و خانوادههايي كه آنان نيز حق شادي دارند و عجالتاً سهمي از آن ندارند به عاطفه و احسان خويش نگاه كنيم و اگر نيك بنگريم اين سهم، خود سود سهام است.