جانباز قطعنخاعي در گفتگو با فارس:هيچگاه از رفتن به جبهه پشيمان نخواهم شد
در تاریخ چهارشنبه 7 مرداد 1388 بوسیله عابدي در شاخه مصاحبه
جانباز قطعنخاعي و از يادگاران هشت سال دفاع مقدس تصريح كرد: هيچگاه از رفتن به جبهه پشيمان نخواهم شد.
به گزارش خبرگزاري فارس از اصفهان، محمدعلي مهدوي جانباز قطعنخاعي كه در دوران دبيرستان وارد جبهههاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران ميشود در تاريخ 10 اسفند 1362 در منطقه طلائيه و در عمليات خيبر دچار مجروحيت و قطع نخاع ميشود اما با وجود حدود 26 سال ويلچرنشيني همچنان با عزمي استوار و ارادهاي مصمم آماده هرگونه خدمتگزاري به نظام اسلامي است. به مناسبت روز جانباز با وي گفتگويي انجام دادهايم كه در ادامه ميآيد:
*چه زماني و در چه شرايطي وارد جبههها شديد؟ تابستان سال 60 نخستين باري بود كه به كردستان اعزام شدم و از آن زمان به صورت دورهاي به جبهه ميرفتم، در سال 62 نيز يك مرحله به كردستان اعزام شدم و مقداري ادامه تحصيل دادم تا حدود بهمن ماه كه براي عمليات خيبر به منطقه طلائيه رفتم و در تاريخ 10 اسفند 62 از ناحيه نخاع دچار مجروحيت شدم.
*آيا مشكلات و مصائب ناشي از قطع نخاع باعث نشده كه حتي يك لحظه از رفتن به جبهه پشيمان باشيد؟ به اعتقاد من هر كاري كه يك پشتوانه عقلي آن را همراهي بكند هيچگاه دچار پشيماني نخواهد شد، هرچند در هر كاري و هر بخشي استثنائاتي وجود دارد ولي نوع و غالب بچههاي رزمنده به ويژه بسيجيها حركتشان از منزل تا شركت در جنگ، شهادت، اسارت، مجروحيت يا بازگشت به شهرشان، سيكلي توام با عقلانيت بود و طبيعتاً كاري كه همراه با عقلانيت باشد پشيماني به دنبال نخواهد داشت لذا اگر عقل غالب بر احساسات و حركات انسان شود كاري خدايي ميتواند باشد و جنگ هم كاري خدايي بود ضمن اينكه اين پشتوانه عقلي با محبت اهل بيت(ع)، دفاع از دين و كيان و ناموس مملكت همراه و آميخته شود بنابراين در اين شرايط نه تنها انسان پشيمان نميشود بلكه هر چه زمان نيز ميگذرد در اراده و عزم خود مصممتر خواهد شد و هر چند شرايط براي فردي با اين ويژگيها آزاردهنده باشد در اصل انتخاب پشيماني نخواهد آورد. هيچوقت صحبت پشيماني نداشتهايم و حتي در اواخر جنگ كه بحث دخالت آمريكاييها در جنگ مطرح بود ما جانبازان قطعنخاعي طوماري نوشته و امضا كرديم و بر اساس آن آمادگي خود را براي شركت در عمليات انتحاري عليه آمريكاييها اعلام كرديم، بنابراين در آن زمان كه چندين سال از مجروحيت و سختيها ميگذشت اگر قرار بر پشيماني بود نبايد چنين آمادگي در جانبازان وجود ميداشت لذا در هر كاري كه توام با عقلانيت باشد نه تنها پشيماني ندارد بلكه هر روزي كه ميگذرد قوت در تصميمگيري بيشتر ميشود.
*چه شد كه بعد از مجروحيت و با وجود نداشتن دو پا و مصائب ناشي از آن، همچنان با روحيه و مصمم در صحنه حضور داريد؟ معتقدم بعد از مجروحيت سنگر كاري ما عوض شده، يعني با مجروحيت، وظيفه و تكليف ما پايان نيافته بلكه تكليف و وظيفه ما عوض شده است. در ديدگاه اعتقادي ما هر انساني تا زماني كه نفس ميكشد وظيفهاي دارد لذا معتقد بوديم كه بعد از طي شدن دوران نقاهت، بايد در سنگرهاي ديگري مانند فرهنگي، اجتماعي و سياسي كه بعضاً كمتر از دفاع نظامي هم نبود بايد به شكلي خوب و مناسب ظاهر شويم، لذا ما اولين گروههاي ويلچري بوديم كه به عنوان دانشجو وارد دانشگاه شديم و در آن زمان هيچ امكانات و شرايطي براي ماها وجود نداشت، مسئولين دانشگاه هم فكر ميكردند ما با سهميه وارد شده و موفقيت چنداني نخواهيم داشت و پس از مدتي تحصيل را رها خواهيم كرد ام بچههاي جانباز توانستند با ارادهاي قوي و پشتكاري مثالزدني و با نمرات خوب و حتي به عنوان افراد ممتاز در رشته خود ظاهر شوند و بقيه نيز حداقل با دانشجوياني كه سلامت جسم داشتند برابري يا رقابت داشتند وهمين باعث شد تا بعد از يك يا دو ترم روساي دانشكدهها به ماها ميگفتند كه فكر نميكرديم چنين موفق باشيد. جانبازان در هر جايي كه وارد شدند و در هر نقطهاي كه گام گذاشتند موفقيتهاي خاصي كسب كردند كه اين موفقيتها همه نشات گرفته از آن اعتقاد راسخ به اصل راه بود و اين اعتقاد قوي بود كه باعث ميشد و ميشود تا جانبازان در هر كاري كه وارد ميشوند فروگذار نباشند، به هرحال دوستان جانباز موثر و تاثيرگذار بوده و در هر كاري كه وارد شدهاند اين مسئله را اثبات كردهاند اما متاسفانه از سوي مسئولين مقداري كملطفي ميشود.
*آيا بعد از مجروحيت به تحصيل ادامه داديد و در صورت مثبت بودن پاسخ با چه مشكلاتي روبهرو بوديد؟ اسفندماه بود كه مجروح شدم و سال سوم دبيرستان بودم لذا تا خرداد نتوانستم خود را آماده كنم، خودمان تلاش كرده درسها را ميخوانديم و در مدرسه امتحان ميداديم و درسهايي هم كه تنها خواندنش مشكل بود معلم كمكمان ميكرد تا اينكه ديپلم گرفته و در كنكور قبول شديم، ما اولين گروههاي ويلچري بوديم كه وارد دانشگاه شديم و براي رفت و آمد به كلاسها به دليل پلههاي موجود بسيار مشكل داشتيم و با وجود اينكه در دانشكده كار بنايي انجام ميشد اما هر چه ما ميگفتيم براي رفت و آمد ما شيب درست كنيد پشت گوش ميانداختند اما ترم اول كه تمام شد براي ترم بعد سرويسدهي به ما را آغاز كردند و رئيس دانشكده به ما ميگفت كه چون فكر ميكرديم كه احساسي و با سهميه وارد دانشگاه شده و آن را رها خواهيد كرد كاري برايتان نكرديم اما وقتي نتيجه كار و تحصيل و نمرات شما را ديديم به دنبال سرويسدهي هستيم. بعد از 4سال با تمام مشكلات موجود و رفتن به طبقه سوم و چهارم دانشكده، جابهجايي كلاسها و...، پيگيري بچهها باعث شد تا امكانات و شرايط تا حدودي براي جانبازان فراهم شود. در جامعه نيز جانبازان در هر مكاني كه وارد شدهاند تحول ايجاد كرده و موثر بودهاند يعني توانمندي روحي و جسمي اين عزيزان آنقدر بالا بوده كه هيچكس نميتواند منكر خدمات آنها شود و جابهجايي يا تغيير دوستان جانباز براي همه مشهود بوده و مورد اعتراض واقع ميشده است. اعتقاد راسخ و قلبي بچههاست كه در هر شرايطي خداوند متعال تواناييهاي بالايي را در وجود انسان قرار داده است حالا اگر دو پاي خود را نيز از دست داده باشد مانع جدي و اساسي براي وي نيست كه او را از پيشرفتهاي متعدد بازبدارد. آنچه در شرايط فعلي از خدمات و فعاليتهاي دوستان جانباز مشاهده ميشود ناشي از فعاليت خود دوستان است كه از هيچ مانعي نهراسيده، كوتاه نيامدند و موضوعات را با جديت دنبال كردند لذا گرايش معنوي و اعتقادي جانبازان نتايج بسيار زيادي ميتواند به دنبال داشتهباشد و وضع موجود، همه هستي و توان جانبازان نيست لذا اگر مسئولان، مقداري توجه بيشتري به جانبازان ميكردند، به آنها ميدان داده و ظرفيت جانبازان را باور ميكردند نتايج شگرفي را در عمل ميديدند.